دستم را بگیر
امروز چهل روز می گذرد از تبدیل خنده ها به گریه، از رفتن ِ تو برای همیشه.... داره می میمیره دلم........ خدایا رحم کن............... - لجبازی هم بد دردیه! - آره، لامسب(لامذهب) درد داره، درست می شه، من این کارو می کنم. - کدوم کار؟ - گرفتن ِ لجبازی از اونی که باید خاکی باشه! - آها، سعی تون رو بکنید! - حتما... ....امیدوارم تو همه ی کارات همینطور موفق باشی! باز جرات کردم برایت دعا کنم.... وقتی برایت دعا می کنم، نزدیک می شوم، نزدیک..... خیلی نزدیک، آنقدر نزدیک که این دور بودن ِ تو برایم تحمل ناپذیر می شود.... ولی من باز خطر کردم.... فکر می کنم حدود چهار ماه گذشته باشد از شبی که فهمیدم چه اتفاقی برایت افتاده است... چند روز پس از آن بود...این آهنگ را بارها و بارها و بارها گوش داده بودم، به مضمونش فکر کرده بودم، غم شاعر را حس کرده بودم....ولی آن شب که مدتی بود می دانستم چه شده است... با شنیدن آن سوختم....خفه شدم....از درون... انگار این تو بودی که می خواندی: Such a lonely day And if you die It’s a day that I’m glad I survived امروز اینجا یه ساله شد... همیشه دستم رو گرفته ولی این منم که بیشتر وقتا حواسم نیست... نبودی..... نیستی..... و اگر همچنان، رسم روزگار تنها رسمی باشد که کهنه نمی شود، نخواهی بود.... دایی ِ عزیزم سلام، همه می دانیم که حال تو خوب است، توچطور؟از حال ما خبر داری؟ از حال همسرت که رمقی برایش باقی نمانده؟ از حال دخترت؟ نقاشی های نازنینت را که در این چند روز برایت کشیده، دیده ای؟ شعری که به زور ِ سرمشق های من نوشته چطور؟ خوانده ای؟ پدرومادر پیرت را دیده ای که چطور قامت خمیده شان، خمیده تر شد؟ برادران همیشه خندانت را چطور؟ متوجه نگاه عمیق شان شده ای؟ و خواهرانت...ناله های جگرسوزشان را حتما شنیده ای. هنوز باورم نشده که دیگر در ِ خانه ی مادربزرگ را با آن لبخند همیشگی ات باز نخواهی کرد و دو دست را به نشانه ی سلام، بالا نخواهی برد. هنوز باورم نشده است که دیگر نیستی تا اولین کسی باشی که می فهمد یکی از ما مثل همیشه نیست واز دور چشمکی بزنی و با نگاهت از او بپرسی که ناراحت ِ چیست. هنوز باورم نشده است که دیگر نخواهی بود که وقتی برادرت یکه تاز میدان شده و همه را می خنداند، تو فقط گوش کنی و آن قدر بخندی که اشک ِ چشمانت سرازیر شود. هنوز باورم نشده که دیگر دورهم نخواهیم نشست و غصه نخواهیم خورد که چرا در یک شهر زندگی نمی کنیم تا تو مربی ِ ورزش ما باشی و از همه ی ما یک دونده ی خوب بسازی. هنوز باورم نشده که دیگر تو نیستی تا به شهرت بیاییم، در مسیر منتظرت بمانیم و تو از دور، در حالی که فلاشرهای ماشینت روشن است، به ما خوشامد بگویی. هنوز باورم نشده که تویی که همین چند شب ِ پیش مهمان ما بودی، دیگر هیچ وقت زنگ ِ در ِ خانه ی ما را نخواهی زد. هنوز باورم نشده..... راستی شفاعت ما یادت نرود. دلتنگ ِ تو سارا
And it’s mine
The most loneliest day of my life
Such a lonely day
Should be banned
It’s a day that I can't stand
The most loneliest day of my life
The most loneliest day of my life
Such a lonely day
Shouldn’t exist
It's a day that I’ll never miss
Such a lonely day
And it’s mine
The most loneliest day of my life
And if you go
I wanna go with you
I wanna die with you
Take your hand and walk away
The most loneliest day of my life
The most loneliest day of my life
The most loneliest day of my life
Such a lonely day
And it’s mine
| Design By : Night Skin |

