تبليغاتX
دستم را بگیر


دستم را بگیر

 

 

- ببینید، اول بریم کدورت، از اونجا بریم خشن آباد، از خشن آباد هم یه موقع دربیایم که حدود یازده

دوازده شب برسیم بزن آباد! می گن خیلی حال می ده! از اونجا هم دم ِ صبح می ریم واویلا که دیگه

معلومه!

هی می گیم و می خندیم! وسط گفتنش خودم می میرم از خنده! یاسی می گه:

- حقیقتش اینه که من تو مصر به دنیا اومدم، تو گوکج بزرگ شدم، الان هم مشغول تحصیل تو کرچ هستم!

سپید می گه:

- بریم گاو شله!

عطا هم که عاشق ِ کرکس آباده! به وحید می گم :

- نمی دونی! بیا بریم مزرعه آقا!

یزدان از اون ور می گه: ولی من فقط می خوام برم کهنه سوخته! تازه مگه قرار نبود من برم صفحه ی

یک، تو بری صفحه ی دو؟

کل خونه رو گذاشتیم رو سرمون! خنده های وحشتناک و هر از گاهی سخنی و حرفی مثل این:

ولی واقعنا !!!!!

پ.ن ضروری: اسامی بالا همگی متعلق به نقاطی در کشور عزیزمان ایران هستند! برای کسب

اطلاعات بیشتر می توانید به اطلس جامع ایران مراجعه کنید و چند روزی سرگرم باشید!

 شاید تو یه پست اسامی مورد علاقه ام رو لیست کردم!

 

نوشته شده در جمعه 31 خرداد1387ساعت 20:20 توسط سارا| |

 

 

می دانی خدا،

دنیایت حسابی ناامیدم کرده،

بدی هایش همیشه می چربد...

 

 

نوشته شده در جمعه 10 خرداد1387ساعت 12:39 توسط سارا| |


Design By : Night Skin