دستم را بگیر
سلام.... سلام به خا طره ی تلخ آن روزها...و به حقیقتِ تلخ تَرَش...رفتنِ تو برای همیشه.... سلام به بیچارگی ِ نداشتن آغوش مهربانِ تو تا ابد...ندیدن ِ لبخند گرمت برای هیچوقت... و سلام به آرزوی دیدن تو، در خواب .... این روزها ناراحت این بودم که اولین عاشورایی است که تنها هستم...همه هستند به جز من. امشب ولی مهمان بودم...جای تمام دوستداران و آرزومندان خالی.... مطمئنم یکی از مهربان ترین میزبانان هستی... خوشحالم و متشکرم به خاطر این سعادت. خیلی سکوت است در من، از زیادی ِ، غم است؟...کلمه پیدا نیست...لب از لبم باز نمی شود... یادمان می رود که ما هم رفتنی هستیم؟ خسیسی می کنیم درنثار هدیه ای برای عزیزی از دست رفته؟ دل ِ من معیار مناسبی نیست، زود می شکند... این روزها دنبال بهانه ام برای باریدن...بهانه هم که همیشه مهیاست...
| Design By : Night Skin |

