تبليغاتX
دستم را بگیر


دستم را بگیر

 

 

In   The   End

 

 

نوشته شده در دوشنبه 18 آبان1388ساعت 22:11 توسط سارا|

 

می خوای منو از پا دربیاری، آره؟ به قد و قواره ام نگاه کردی، فکر کردی زود خسته می شم و

جلوت کم می آرم؟ البته من باهات کل کل نمی کنم، چون تو،تو جنگیدن نامردی، از پشت خنجر

می زنی، ولی این دلیل نمی شه که تو هر بلایی دلت می خواد سر من بیاری و منم تسلیم بشم.

دست از جنگیدن باهات برنمی دارم. جنگ رو من شروع نمی کنم ولی وقتی تو شروع می کنیش،

منم مجبور می شم بلند شم. قرار نیست که همه ی زحماتم رو به باد بدی. کم سخت نبوده تا اینجا

اومدن، تا اینجا دووم آوردن. حالا هم تا آخرش هستم. من که نمی تونم پوزتو به خاک بمالم و شکستت

بدم ولی تسلیم هم نمی شم، حالیته؟ آخرش اینه که تو می بری ولی من نمی بازم،

می میرم ولی نمی بازم....

 

 

نوشته شده در سه شنبه 12 آبان1388ساعت 20:12 توسط سارا|

 

تولد بزرگی چون تو که باشد،

هدیه دادنی در کار نیست،

همه منتظر گوشه ی چشمی از طرف تو اند،

کرامتی از وجودی مهربان....

 

 

نوشته شده در جمعه 8 آبان1388ساعت 12:49 توسط سارا|

 

چقدر از این آدمایی که دیر به دیر آپ می کنن بدم میاد!

 

پ.ن: دیگه تکرار نمی شه...

نوشته شده در یکشنبه 3 آبان1388ساعت 21:28 توسط سارا|


Design By : Night Skin